|
| Total Views: 129 - Total Replies: 1 |
|
| POSTED BY: TosSQaRa on 10/03/2008 14:45:31 |
|
روزي در يك قريه تمام مردم مبائل خريده بودند و يك خانواده كه در آن صرف يك زن و يك شوهر زندگي ميكردند بسيار غريب بودند و آنها توان خريدن مبائيل رانداستند آنها تصميم گرفتند تا يك طوطي بخرند و آنها يك طوطي خريدند و وقتيكه مرد به دكان ميرفت به طوطي ميگفت كه برو بر زنم بگو كه برنج پخته كند وبرعكس هرگپ را كه خانمش ميخواست توسط طوطي به شوهرش ميفرستاد . يك روز وقتيكه مرد در دكان بود طوطي آمد و نزد خانم نشست و هيچ چيزي نگفت شب كه شوهر خانه آمد خانم پرسيد امروز به طوطي چه گفته بودي كه هيچ چيزي نگفت شوهر جواب داد عزيزم مسكال داده بودم.
--------------------------------------------------------------

|
|
| POSTED BY: fawadafr on 11/07/2008 15:39:26 |
|
Hej TosSQaRa jan,
Detta är ett mycket roligt skämt. Jag tror att jag hörde detta skämt en gång i Afghanistan förra året. Det är mycket roligt om hur han gav missat samtal till sin hustru.
Tack för att
--------------------------------------------------------------
Welcome to Fawadafr's World!
|
| Back To Top |
|
|